او فرمانده است یا من ؟ !

بچه بود

اونقدر برا اومدن به جبهه التماس کرد که کلافه شدم

کارش شده بود گریه و التماس

آخر سر فرستادمش مخابرات تا بی سیم چی بشه

رفت آموزش دید و برگشت

اتفاقا شد بی سیم چی خودم...

 ... یه شب توی عملیات اتیش دشمن زیاد شد

همه پناه گرفتند و خوابیدند روی زمین

یه لحظه این بچه رو دیدم که بی سیم روی دوشش نیست

فکر کردم از ترس پرتش کرده روی زمین

زدم توی سرش و گفتم: بی سیم کو بچه ؟!

با دست  به زیر بدنش اشاره کرد

دیدم بی سیم رو گذاشته زمین و رویش خوابیده

نگاهم کرد و گفت:

اگه من ترکش بخورم یکی دیگه بی سیم رو بر میداره

ولی اگه بی سیم ترکش بخوره و از کار بیفته ، عملیات لنگ می مونه...

 ... مخم تاب برداشت

زبونم بند اومده بود از فکر بلندش

/ 2 نظر / 17 بازدید
دلم صید توشد صیاد

بسیجی خستگی را خسته کرده . سلام بزرگوار .عالی بود . منتظر حضورتون در سنگرعشاق هستم . یا فاطمة الزهرا "س"

دلم صید توشد صیاد

بسیجی خستگی را خسته کرده . سلام بزرگوار .عالی بود . منتظر حضورتون در سنگرعشاق هستم . یا فاطمة الزهرا "س"